تعلیم و تربیت در مکتب شهید مطهری

زندگی بشر، همواره رو به تكامل و توسعه مادی است. این پیشرفت ظاهری، در مسائل فرهنگی نیز، نقش آفرین است. صرف نظر از این كه پیشرفت مادی بشر، دیدگاه‏های جدیدی را برای او به ارمغان می‏آورد، ابزار توسعه، خود لوازم و عوارضی دارد كه باید در ترازوی فرهنگ صحیح قرار گیرد.
 
 

نويسندگان

شهربانو رنجبر

 

پيامك وبلاگ

.:.

 

دوستان

اندیشه های ناب

رونوشت های یک معلم

مطهریان

مطهریان

 

فيد منتخب من

 

امكانات جانبي

RSS 2.0


 
 

معرفی کتاب

برای مطالعه یا دانلود کتاب " تعلیم و تربیت" نوشته استاد مطهری

اینجا کلیک کنید

 

۱۳٩٠/٢/٢٥ | پيام هاي ديگران ()

 

 

جلوه‌های معلمی استاد شهید مطهری از زبان شاگرد او حجت‌الاسلام فاکر

 A به نظر شما ویژگی‌های مهم استاد از لحاظ تعلیم و تدریس چه بود؟

 D در مقام تدریس، استاد چند خصیصه روحی داشت که بسیاری از موفقیت‌های ایشان در زمینه تعلیم، مدیون این خصایص بود: 1ـ استاد مطهری، تدریس را به عنوان عبادت و وظیفة دینی انجام می‌داد. او مدرس دینی بود نه مدرس شغلی. به عنوان یک وظیفة خدایی درس می‌داد. ما وقتی می‌گوییم مدرس شغلی، منظورمان این نیست که حتماً یک مدرس، درسی که می‌دهد در مقابلش پول بگیرد، ممکن است که در مقابل درس دادنش پول هم نگیرد ولی مدرس شغلی باشد. منظور ما این است که گاهی می‌بینیم که یک نفر شغلش تدریس است. مثل کاسبی که صبح می‌رود، در دکانش را باز می‌کند، مدرس شغلی هم دکانش مدرسه است. منتها کارش این است که در کلاس، درسش را می‌دهد. یک چنین کسی ممکن است پول هم نگیرد ولی تدریس او، شغل اوست. مثلاً معلمی سی سال درس می‌داده بعد بازنشسته شده، حالا در خانه، بیکاری آزارش می‌دهد، می‌رود به مدرسه درس می‌دهد. چنین کسی درس دادن شغلش هست، یعنی مشغولیاتش هست. اما یک وقت معلمی به عنوان انجام وظیفه درس می‌دهد. من درس می‌دهم تا این بچه چیز یاد بگیرد تا جامعه را نجات دهد و خودش ارشاد شود. آقای مطهری نخستین ویژگی‌اش در مقام درس دادن این بود که انسان وقتی پای درسش می‌نشست احساس می‌کرد ایشان در حال انجام وظیفة دینی است.

 A وجوه تمایز این خصیصه چه بود؟

D خوبی نور است،‌ نور، را هیچگاه نمی‌شود پنهان کرد. «پریرو تاب مستوری ندارد!» وقتی که معلمی درس می‌گوید، آدمی از کیفیت تدریس و حرکات و سکنات او می‌فهمد. حالا چطور می‌فهمد؟ چون فطرت ما فطرت انسانی و خدایی است. فطرت خدایی شنونده، با آن حالت خدایی گوینده، یک سنخیتی دارد که همدیگر را جذب می‌کنند و تأثیر این خوبی بر اساس معنویاتی است که در این عالم حاکم است.

2ـ درس استاد به گونه‌ای بود که شاگرد وقتی پای درسش می‌نشست، تمامی وجود استاد را می‌پذیرفت. یکی از بزرگترین رموز آموزشی این است که شاگرد خود معلم را بپذیرد نه زبان و استدلالش را. اگر استدلال معلم را بپذیرد، در واقع معلم نقش ضبط صوت را دارد. معلم باید به گونه‌ای عمل کند که شاگرد، خود او را بپذیرد، وجود او را که پذیرفت، تحت تأثیر اخلاق و رفتار معلم و از جمله، استدلالش قرار می‌گیرد. راه رسیدن به این مرتبه از معلمی هم دو چیز است: الف) تسلط و پختگی علمی؛ ب) تقوا و وارستگی اخلاقی. از نظر علمی باید بگویم استاد مطهری قبل از آنکه مسئله‌ای را برای شاگرد مطرح کند، اول برای خودش پخته کرده بود، یعنی هرگز مسئله‌ای طرح نمی‌شد که برای خود ایشان کاملاً روشن نشده باشد. به همین دلیل هیچگاه در برابر هیچ پرسشی، دچار لکنت زبان نمی‌شد. از نظر اخلاقی، ایشان در حدی بود که حکم مراد را برای شاگردان خود داشت. اساساً از طریق بیان، امکان نقل معنویات نیست و هیچ معنویتی با زبان به کسی منتقل نمی‌شود. با زبان تنها دانش انتقال می‌یابد اما بینش و ایمان منتقل نمی‌شود. در روایت داریم: «من نجالس قال من یذکرکم الله رویته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الاخرة عمله؛[1] با کسی نشست و برخاست کنید که رؤیت او شما را به یاد خدا اندازد و سخنش دانش شما را افزون کند و عملش شما را به آخرت راغب نماید.» از اینجا می‌فهمیم که آنچه بر علم و دانش می‌افزاید، بیان و منطق است ولی آنچه برایمان قلبی انسان به خدا می‌افزاید، دیدار و رؤیت است. تا وقتی سر و کار با مغز است دلیل و برهان کارآیی دارد ولی وقتی نوبت به قلب رسید «پای استدلالیان چوبین بود.» معلم هنگامی که با شاگردش طوری برخورد کند که شاگرد او را بپذیرد، می‌تواند معلم اخلاق و معلم انسانیت نیز باشد. آن وقت می‌تواند در شاگرد نفوذ داشته باشد. والّا این قدرت را ندارد. هیچ فرقی نمی‌کند که شما یک تلویزیون مدار بسته بگذارید یا یک معلم بگذارید. اگر معلم با اخلاقش در شاگرد تنفر به وجود بیاورد، نتیجه معکوس خواهد شد.

 3ـ‌ استاد مطهری هرگز نسبت به شاگردش نظر تحقیرآمیز نداشت. یعنی حرف شاگرد را می‌شنید و به این وسیله به شاگردش اجازة عقده‌گشایی می‌داد. این خصیصه را آقای مطهری در مقام درس داشت. اگر وقت نبود، بعد از درس می‌نشست و گوش می‌کرد. حرف را می‌شنید و جواب او را می‌داد و این خصیصة ایشان در مقام تحقیق، بیشتر از مقام تدریس ایشان نقش داشت. استاد حرف‌های مخالفین را شنیده بود و خوب تحلیل کرده بود و پاسخ دقیق هر یک را آماده داشت. از همین‌رو، در ایران کسی را نداریم که به اندازة استاد در شناخت منطق‌های مخالف کار کرده باشد. یعنی مخصوصاً در این جهت، می‌شود ادعا کرد که ایشان از استاد خودش علامة طباطبایی(ره)‌ جلوتر بود. ایشان به شاگردان میدان می‌داد. شاگرد را کوچک حساب نمی‌کرد و اساساً در برخورد با شاگرد رفیق بود. من دو سه سال آخر عمر ایشان،‌ توفیق این را داشتم که مقداری به حضور ایشان برسم. منتها خداوند این سعادت را به من داده بود که ایشان، خیلی محبت داشت. ما به منزل ایشان که می‌رفتیم مثل اینکه با ما رفیق بود. البته گاهی لطف می‌کرد و به منزل ما می‌آمد ولی اصلاً این مسائل مطرح نبود. یعنی ایشان خودبزرگ‌بینی نداشت و این اخلاق انسانی خیلی تأثیر داشت و از خصایص فوق‌العادة‌ ایشان محسوب می‌شد.

A چطور معلم می‌تواند دست به ایجاد چنین رابطه‌ای بزند و در عین حال حرمت استاد و شاگردی هم حفظ شود؟

 D حفظ حرمت معلم مدیون وقار اوست نه مدیون تکبر او. وقار غیر از تکبر است. پیامبر اکرم(ص) در میان قومی که از آداب اخلاقی کمتر چیزی می‌دانستند مبعوث شد و با آنها در جلسات دایره‌وار می‌نشست که صدر و ذیل جلسات مشخص نمی‌شد.[2] معذلک وقار پیامبر همة آنها را وادار به احترام می‌کرد. معلم باید در عین وقار بهترین روابط صمیمانه را با شاگرد داشته باشد. حرمت و حریم از یک جوهرند. معلم باید برای حفظ حرمت خود حریم برای خود قائل شود. پس لازم نیست که معلم وقتی که می‌خواهد با شاگردهایش صمیمی باشد برود با آنها فوتبال بازی کند!‌ این را یکرنگی با شاگرد نمی‌گویند. یکرنگی وقتی است که به هنگام دیدن شاگرد با تبسم و خوشرویی احوالپرسی کند. مشکلاتش را بپرسد و در رفع مشکلاتش بکوشد. به این طریق در زوایای قلب او نفوذ پیدا می‌کند.

4ـ شهید مطهری ذهن شاگرد را وقاد و نقاد بار می‌آورد. یعنی وقتی برای مطلبی استدلال می‌کرد، استدلال را در کوچة بن‌بست رها نمی‌کرد. ـ‌ به این معنا که یک دلیل و برهان عرضه کند و بعد هیچ ـ بلکه سلسلة استدلال را تا مبانی فلسفی و دینی آن تعقیب می‌کرد. به شاگردش خط می‌داد، به طوری که شاگرد می‌فهمید. هر جا می‌خواهد استدلال کند، باید در استدلالش این زنجیره را رعایت کند. گاهی اوقات ما راه به شاگرد می‌دهیم اما آن راه بن‌بست است. به عنوان مثال، کسی از شما نشانة‌ خانه‌ای را می‌خواهد. از یک کوچة خاصی این خانه را به او نشان می‌دهید به طوری که اگر همان کوچه را گم کرد حیران می‌ماند ولی گاهی از دو خیابان اصلی و چهار کوچة‌ فرعی و از چند طریق این خانه را به او نشان می‌دهید. بنابراین آن طور نیست که اگر از آن راه خاص نتوانست پیدا کند، ‌گم بشود، گیج بشود. چون راه‌های دیگر را هم می‌داند. از آن خیابان می‌شود رفت، از این طرف هم می‌شود. ایشان چون مطالب را برای خودش کاملاً پخته کرده بود، تا صحبت می‌کرد مجاری استدلال را تا آخر زنجیرة امر طی می‌کرد. به عنوان مثال می‌گفت: ما یک فرهنگ مشترک انسانی در تاریخ داریم. دلیلش این است که بعضی از مقوله‌های انسانی برای همة انسان‌ها در سراسر تاریخ عالم قابل فهم است. این استدلال را خوب توضیح می‌داد. بعد به این استدلال بسنده نمی‌کرد. بلکه می‌گفت علتش این است که همة انسان‌ها را خداوند بر اساس فطرت انسانی خلق کرده است. این بعد مشترک انسانی است که آن فرهنگ مشترک انسانی را به وجود آورده است. در اینجا باز توقف نمی‌کرد. مثلاً می‌گفت اساساً نظام خلقت، نظام یکپارچه‌ای است. یک مدیر و مدبر دارد و این مدیر و مدبر یک نظم را بر کل این عالم حاکم کرده است. و این انسان انعکاسی است از آن تدبیر. تدبیر چون واحد است، این انعکاس واحد هم در همة انسان‌ها هست و همة انسان‌ها دارای فطرت و فرهنگ مشترک انسانی هستند. از این طرف هم استدلال تعقیب می‌شد؛ مثلاً می‌گفت فرهنگ انسانی مشترک در تاریخ، حرکت واحدی را تنظیم می‌کند. پس حرکت تاریخی، حرکت واحدی است اما منشأش فرهنگ مشترک انسانی است نه امور اقتصادی. این چنین خط سیر استدلال را طوری ترسیم می‌کرد که هیچوقت به بن‌بست نمی‌رسید. آنوقت ذهن شاگرد نقاد می‌شد؛ این ذهن جرقه داشت.

 A استاد از نظر شیوة تدریس و بیان چگونه بود؟

D یکی از مهم‌ترین تفاوت‌هایی که میان استاد مطهری و بعضی دیگر بود، این بود که استاد با مطلب جذب می‌کرد و دیگران با بیان. البته بیان مهم است اما اگر فقط بیان باشد، زود می‌گذرد و اگر بیان بدون مطلب باشد افسونگری و سرگرمی است. اما اگر جان انسان مسئله را لمس کند دیگر کهنه شدنی نیست. چون عقل متکی بر نظام آفرینش است و نظام آفرینش هم متکی به ارادة خدا است و ارادة خدا خواست خداست و این ماندگار است. استاد مطهری این طور عمل می‌کرد. این بود که انسان وقتی درس‌های ایشان را گوش می‌کرد به بیان استاد توجه نداشت بلکه غرق در معنا می‌شد. گاهی ممکن است انسان پای صحبتی بنشیند و آنقدر مجذوب بیان شود که از فکر استفادة‌ علمی منصرف شود و وقتی از جلسه بیرون می‌آید یک حالت شور و شعفی داشته باشد، اما چیزی به دست نیاورده باشد. اما از جلسة استاد مطهری که انسان بیرون می‌آمد، حالت ابتهاج از اعماق داشت. تا آخر عمر هم یادش می‌ماند که در آن جلسه چنین مطلبی گفته شد. درس‌های حوزه اساساً این طور است.

A فکر می‌کنید استاد در اثر چه کارهایی به این حد از وارستگی و اخلاق رسید که نمونه شد؟

 D تقوا، تقوا و تحقیق براساس انجام وظیفه. استاد مطهری دو تا از کتابهایش به عقیدة من از بهترین کتاب‌هایش است. یکی اصول فلسفه و دیگر کتاب ایشان در زمینة‌ تاریخ و این جامعه و تاریخ که چاپ شده جزئی از آن است. اصول فلسفه را که ایشان نوشته، مربوط به وقتی می‌شود که استاد طلبة جوانی بوده است. اما در همان موقع معلوم می‌شود که دلش برای دین خدا می‌سوخته که این کار تحقیقی به این جالبی را ارائه داده است و پاورقی‌های استاد در اصول فلسفه به متن هم بها داده است. و این نشاندهندة آن دلسوزی است. تحقیق براساس انجام وظیفه و تقوا درست می‌شود. امام خمینی(ره)‌ استاد شهید مطهری بوده‌اند که خود مظهر این امرند، آقای مطهری هم که معلوم است همان خط امام را می‌رفت.

 A آیا شاگردهای استاد در درس یا خارج از درس می‌فهمیدند که ایشان یک شخصیت انقلابی معتقد به انقلاب است؟ و چه طور استاد اعتقاد به سرنگونی رژیم را در درس بروز می‌داد؟

 D استاد مطهری مبانی فکری و عقیدتی انقلاب را تحکیم می‌کرد. شاگردها احساس می‌کردند که اگر بخواهند انسان باشند باید آن سیستم را به هم بزنند. اما نمی‌آمد احزاب یا تاکتیک‌های مبارزة مسلحانه را یاد بدهد. این کار را هم نمی‌بایستی بکند. همان کاری که باید می‌کرد، کرد.

 A لطفاً اگر خاطره‌ای که از لحاظ تربیتی برای معلمان مفید است دارید بفرمایید.

 D آقای مطهری به نمازش خیلی اهمیت می‌داد و وقتی می‌خواست نماز بخواند با لباس توی خانه نماز نمی‌خواند. ما معمولاً وقتی نماز می‌خوانیم خصوصاً نماز صبح، از رختخواب که حرکت می‌کنیم با همان لباس زیر نماز صبح را می‌خوانیم. اما ایشان صبح که می‌خواست نماز بخواند لباس می‌پوشید و مثلاً عمامه به سر می‌گذاشت و خودش را آراسته می‌کرد برای نماز. شاید این کار به این سبب بود که می‌خواست از همان آغاز که لباس می‌پوشد، آمادگی روحی پیدا کند. یعنی من می‌خواهم کاری کنم که سرسری نیست. این حالت تهیوء (آمادگی)‌ قبل از نماز مسلماً تأثیر روحی به سزایی دارد.[3]

پی‌نوشت‌ها: [1] ـ بحارالانوار، ج 1، ص 203، ح18. [2] ـ همان، ج 16، ص 230، ح 35. [3] ـ برگرفته از کتاب جلوه‌های معلمی استاد مطهری، ص 53.

۱۳٩٠/٢/٢٤ | پيام هاي ديگران ()

 

آزادی تفکر در اندیشه شهید مطهری

اندیشه شهید مرتضی مطهری از دو وجه قابل بررسی است. از یک سو، باید به خواستگاه دینی اندیشه استاد اشاره کرد و از سوی دیگر، تردیدی نیست که مرتضی مطهری، هم از لحاظ تئوریک و هم از لحاظ پراتیک، نقش مهمی در تئوریزه کردن انقلاب اسلامی و آینده این نظام نوپا داشت. از این رو، واکاوی در مبانی اندیشه استاد، نه تنها از لحاظ علمی جذاب به نظر می رسد بلکه بنیان های فکری انقلاب اسلامی را نیز هویدا می کند. «انسان»، «نقد مادی گری»، «اختیار»، «روحانیت» و «آزادی» از جمله مفاهیمی هستند که در گفتار و نوشتار شهید مطهری، بارها با آنها مواجه می شویم. گرچه استاد، تقریبا تمامی این مفاهیم را از منظر دینی مورد بررسی قرار می دهد اما بی شک، بخش بزرگی از اندیشه شهید مطهری، تحت تاثیر تحولات سیاسی - اجتماعی ایران دهه ۵۰ قرار گرفته است. هم از این رو، آثار استاد، آشکارا تلفیقی است از دین و سیاست. به اعتقاد شهید مطهری، «تربیت»، «امنیت» و «آزادی» سه نیاز اساسی موجودات زنده برای رشد و تکامل به شمار می روند و در این باره، تفاوتی میان انسان با حیوان و حتی نباتات نیست. آزادی اما به دو بخش اجتماعی و معنوی تقسیم می شود. آزادی اجتماعی یعنی اینکه انسانها به مانعی در مسیر رشد و تکامل یکدیگر تبدیل نشوند. مطهری می گوید که دموکراسی های موجود در غرب، تنها به آزادی اجتماعی بسنده کرده اند و به آزادی معنوی، آن گونه که شایسته است، بها نداده اند. با این حال، بزرگترین ارمغان انبیا، آزادی معنوی است. «آزادی اجتماعی، آزادی انسان است از قید و اسارت افراد دیگر; ولی آزادی معنوی... در واقع، آزادی انسان است از قید و اسارت خودش.» (آزادی معنوی، انتشارات صدرا، ص ۲۸) به باور استاد مطهری، آزادی تفکر، مقدس ترین استعداد بشر و یکی از واجبات در اسلام است. «تفکر، قوه ایست در انسان، ناشی از عقل داشتن. انسان چون موجود عاقلی است، موجود متفکری هم هست.» (پیرامون جمهوری اسلامی، انتشارات صدرا، ص ۹۲) مطهری می گوید که فکر و عقل انسان باید آزاد باشد تا با نحله ها و مکاتب گوناگون آشنا شود. «انسان، جاهل به دنیا می آید و وظیفه دارد که عالم بشود. چگونه عالم بشود؟ با فکر...اسلام در مساله تفکر، نه تنها آزادی تفکر داده است بلکه یکی از واجبات در اسلام، تفکر است; یکی از عبادت ها در اسلام، تفکر است. مکرر شنیده اید احادیثی را که به این عبارت است... یک ساعت فکر کردن، از یک سال عبادت کردن، افضل است.» (پیرامون جمهوری اسلامی، انتشارات صدرا، ص ۹۴) بنابراین، تفکر آزاد، محصول باور به مختار بودن انسان است. «اینکه می گوییم بشر مختار و آزاد است به این معناست که عمل او از خواست و رضایت کامل او و تصویب قوه تمیز او سرچشمه می گیرد و هیچ عاملی او را برخلاف میل و رغبت او وادار نمی کند; نه قضا و قدر و نه عامل دیگر.» (انسان و سرنوشت، انتشارات صدرا، ص ۷۲) اما این طرز تلقی از حدود آزادی شهروندان، چگونه به آینده انقلاب اسلامی مرتبط می شود؟ شهید مطهری به عنوان یکی از نظریه پردازان جمهوری اسلامی، بارها تاکید کرد که به شرط عدم توطئه و ریاکاری، نباید هیچ محدودیتی برای افکار بوجود آورد. «من اعلام می کنم که در جمهوری اسلامی، هیچ محدودیتی برای افکار وجود ندارد. از به اصطلاح، کانالیزه کردن اندیشه ها، خبر و اثر نخواهد بود. همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه ها و تفکرات اصیلشان را عرضه کنند. البته تذکر می دهم که این امر سوای توطئه و ریاکاری است. توطئه ممنوع است اما عرضه اندیشه های اصیل; آزاد.» ( پیرامون انقلاب اسلامی، انتشارات صدرا، ص۱۱) استاد مطهری البته برای تبیین این مساله، آشکارا از حکومت علی (ع) الهام گرفته است. رفتار سیاسی امیر المومنین در تحمل صدای مخالفان، مهمترین آموزه برای مطهری است که بر مدارای سیاسی، تقیه و بردباری تاکید کند. علی(ع)، حتی با خوارج نیز در نهایت درجه دموکراسی و آزادی رفتار کرد. اگرچه علی(ع) خلیفه بود و خوارج، رعیتش اما «او زندان شان نکرد، شلاق شان نزد و حتی سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد. به آنها نیز همچون سایر افراد می نگریست. آنها همه جا در اظهار عقیده، آزاد بودند و حضرت و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبه رو می شدند... طرفین استدلال می کردند و استدلال دیگران را جواب می گفتند.» (جاذبه و دافعه علی (ع)، انتشارات صدرا، ص۱۲۸) از این رو، استاد مطهری در مصاحبه ای که دو هفته قبل از شهادت با ایشان انجام شد در پاسخ با این پرسش که به نظر شما چه شرایطی برای تداوم انقلاب لازم است؟ آیا همان طور که در یک سری سخنرانی هایتان فرموده اید، عدالت و آزادی و معنویت و استقلال کافی به نظر می رسند؟ چنین گفتند «این انقلاب اسلامی اگر بخواهد سلب کننده آزادی ها باشد، این یک آفتی است در آن... اگر استقلال را، چه استقلال سیاسی، چه استقلال اقتصادی و چه استقلال مکتبی یعنی اسلام را ... کوچک بشمارد، باز در خطر است.» (پیرامون جمهوری اسلامی، انتشارات صدرا، ص ۲۳) شهید مرتضی مطهری، بی شک نمادی از دینداری عقلانی و خداپرستی روشنفکرانه است. مطهری به عنوان یک روحانی اندیشمند، اگر هم اینک در میان ما بود، قطعا از نقد افکارش توسط نسل های بعدی استقبال می کرد. از این رو گرچه اکنون به امکانات دموکراتیک در اندیشه استاد اشاره کردیم، اما ای کاش مطهری در میان مان می ماند تا در فضایی کاملا علمی و در صحن دانشگاه با او به گفت وگو می نشستیم، نقدهایمان را با او در میان می گذاشتیم. چه مطهری قبل از آنکه یک سیاستمدار یا انقلابی باشد، یک آکادمیسین است; یک متفکر. روزنامه مردم سالاری

۱۳٩٠/٢/٢٤ | پيام هاي ديگران ()

 

 

مطهری معتقد بود که باید اسلام را آن‌طور که هست به مردم معرفی کنیم، نه چیزی به آن بیفزاییم و نه بکاهیم، به تعبیر دیگر اسلام را بدون آرایش و پیرایش عرضه کنیم، آن‌گاه «فطرت حقیقت‌جوی» انسان‌ها به‌سوی آن جذب خواهد شد.

۱۳٩٠/٢/٢۱ | پيام هاي ديگران ()

 

بحثی در باره تعلیم و تربیت

مقدمه:

 

نظامهای آموزشی کشورهای مختلف جهان با اهداف از پیش تعیین شده جهت تربیت کودکان و نوجوانان خود به منابع تاثیر گذار جامعه توجه نموده و در برنامه ریزی های پرورشی از آن استفاده بهینه می نمایند.
    نظام آموزشی کشور ما نیز تاثیرپذیری از ریشه فرهنگی و دینی خود و بهره گیری از یافته های جدید علوم تربیتی و روانشناسی در تعلیم و تربیت فرزندان خود به این منابع توجه داشته است. لذا در این مقوله جهت یادآوری و دقت بیشتر برخی از این منابع را نام برده و توضیح اندکی خواهیم داد؛
    1- مشاهده و نقش آن در یادگیری
    بسیاری از دانشمندان علم یادگیری به نقش مشاهده و به کارگیری حس بینایی در روشهای تدریس معلمان و یادگیری دانش آموزان اشاره نموده و اهمیت آن را تا %80 و دخالت بقیه حواس انسان را در یادگیری تا %20 اعلام می نمایند. از طرفی در روایت معصومین(ع) نیز نقش الگو بودن ومشاهده رفتار مربیان و والدین توسط فرزندان به عنوان عامل مهم تربیت نام برده شده است.
    باتوجه به این دو نکته مهم می بایست به نقش حس بینایی در روشهای تربیتی و تدریس اهمیتی فوق العاده قائل شد و به معلمان و مربیان و سایر شخصیتهایی که در جامعه نقش تربیتی والگویی به عهده دارند، یادآور شد، برای موفقیت در تدریس و تربیت کودکان و نوجوانان از چشمان باز و کنجکاو آنان غافل نشوند و از تیزبینی آنان استفاده موثر نمایند.
    2- درک دنیای دانش آموز و محبت به او زمینه ایجاد رابطه موفق
    اغلب ما خاطرات زیادی از همکاران عزیز و معلمان گرامی به یاد داریم که بچه های دیروز را نسبت به بچه های امروز آرام تر و بهتر توصیف می کنند و از عدم برقراری ارتباط صمیمانه با دانش آموزان امروز احساس گله مندی دارند.
    این یک واقعیت است، و بچه ها جدا عوض شده اند، این تغییر به واسطه دلایل مختلفی که دارد کاملا مشهود است و باید گفت: امروز برای برقراری ارتباط با بچه ها باید همانند آنان تغییر کرد. باید به دنیای آنها نزدیک شدوباید تلاش زیادی کرد. نظام فرهنگی کشور و سیاستگذاران برا ی هدایت نسلی که نیازمند مربیان خود می باشد تا او را درک نماید، باید برنامه ریزی کنند. طبیعی است استفاده از روشهای تدریس ثابت معلمان، سیاستهای غیر منعطف مدیران و برنامه های نه چندان پویای حوزه برنامه ریزی، پاسخگوی نیازهای امروز دانش آموزان نیست. امید است معاونت پژوهشی که اکنون ماموریت خطیر استفاده از راهکارهای نو در فعالیتهای پرورشی را دنبال می کند به این مهم توجه جدی نماید. چرا که یکی از مهترین زمینه های ایجاد حاکمیت روابط انسانی در مدرسه، برقراری ارتباط صمیمانه با دانش آموزان با بهره گیری از فرهنگ ناب اسلامی و آموزه های دینی است.


ادامه مطلب

۱۳٩٠/٢/٢٠ | پيام هاي ديگران ()

 
Blog Skin